نگاهی نو به فیلم های دیده بان ، مهاجر و به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا
41 بازدید
تاریخ ارائه : 3/4/2013 10:50:00 AM
موضوع: ارتباطات

ازملکوت آسمان تابرهوت زمین

   دختری باچهره­ای مبهوت سرگردان وپریشان به وسط معرکه کشیده می شود. جای سیلی بر صورت او دیده می شود.او نظاره­گر بر هم خوردن آرامش دهکده­ای است که ورود پدر آن جا راتبدیل به شهر جنگی کرده است.به هر طرف نگاه می کند آتش، خشونت و افراد مسلح دیده می شوند. دست او با دست بندی به نرده­ای آهنین بسته شده د ر حالی که تسبیحی در کنار آن خود نمایی می کند. تسبیحی که نشان از عمق اعتقادات اوست. اما آدم­ها این روزها راه آسمان را گم کرده­اند و در برهوت زمین خواب سبز جنگل می بینند.فیلم سازارزشی ما هم از آدم­ها وشخصیت­های آثار گذشته­اش فاصله گرفته است. این مقاله به بررسی تطبیقی سجده در سه فیلم دیده­بان، مهاجر وبه رنگ ارغوان می پردازد.

آدم­ها این روزها راه آسما ن را گم کرده­اند ودر برهوت زمین خواب سبز جنگل می بینند. عشق آسمانی و شوق پرواز جایش را به عشق زمینی وشوق هبوط داده است. سجاده، خاکی که روزی مهبط فرشتگان بود، نیست. سجاده هم رو به معشوق زمینی پهن می شود. اما تابلوی کوچک ما ماموریم به وظیفه نه نتیجه هنوز در انتهای دالان سبز نیزارهای مهاجر خود نمایی می کند. تغییر ماهوی قهرمان به رنگ ارغوان وفاصله­ی او با آرمان­ها و معیارهایش نشان می دهد که فیلم ساز از ارزش­ها آدم­ها و شخصیت­های آثار گذشته­اش فاصله­ی زیادی گرفته است. این مقاله به بررسی تطبیقی سجده درسه فیلم دیده بان، مهاجر و به رنگ ارغوان ساخته­ی ابراهیم حاتمی کیا می پردازد.

سجده­ی اول­؛بارانی از گلوله وخمپاره دیده­بان را کمی­ ترسانده است. او چند بار خودش را بر زمین می اندازد ولی خمپاره­ها با او کاری ندارند. برخورد خمپاره­ای عمل نشده در نزدیکی­اش او را منقلب می کند. دیده­بان سر بر خاک می گذارد وبا خدا مناجات می کند. مناجاتی که او را به وادی ایمان و اطمینان می رساند. دیده­بان در میان ترکش­ها وخمپاره­ها می دود. آنچه می شنود صدای پای جنود الهی است که او را همراهی می کنند. نمای آخر این سکانس تصاویر پرواز است، که حاکی از سبک­باری و شوق رهایی دراوست.

سجده­ی دوم؛اسد می خواهد پرنده­ی  آهنی­اش را برای شناسایی به عمق خاک دشمن بفرستد. اما برد مهاجر این قدر نیست. او مهاجر را به پرواز در می آورد. وقتی پرنده از دسترس وکنترل او خارج می شود، سر بر سجده می گذارد.اسد با صدای مهاجر که خبر از بازگشت موفقیت آمیزاو می دهد سر از سجده بر می دارد.بر اثر طوفان سر و محاسن او پر از خاک شده است، گویا برای او رستاخیزی روی داده است.

سجده­ی سوم؛روایت با ورود شهاب 8 به یک دهکده­ی جنگلی که به زعم او چیزی از  شهر کم ندارد برای انجام ماموریتی شروع می شود. او وضو می گیرد ولوازم کار را مهیا می کند.عقربه­ی قطب نما که جهت خانه­ی سوزه را نشان می دهد، صراط مستقیم قبله نیز به سمت او کج می شود. سجاده پهن می شود تا نماز به سمت این  قبله اقامه گردد. او اذکارش را طی گزارش­هایی که از روند ماموریت می فرستد فاش می گوید. هو القادر، هوالقاضی، هوالعادل، هوالعالم، هوالکاشف،  هوالشافی. نوبت به سجده­ی اول رسیده است. قهرمان هفت وادی عشق را گشته تا به هوالحبیب رسیده است. متحیر و سر گردان میان رفتن وماندن، عشق و وظیفه. در پس سجده­ی او هیچ ایمان و اطمینانی نیست سجده­ی دوم هم از سر گشتگی او نمی کاهد. شکار اصلی با پای خود به شکارگاه آمده، اما فاعل شناسا تغییر کرده است. شهاب 8 عوض شده چون زمینی که در خواب یک دانه فرو رفته باشد.او حالا چون سوزه جزئی از شجره­ی طیبه­ی زمین شده است.

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

هرساعت از نو قبله­ای با بت پرستی می رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

دیگر از صدای پای ملائک خبری نیست هر چه هست در زمین است.دوربین کارگردان نگاهش رااز آسمان بر گرفته ودر زمین به جستجوی گم کرده­اش پرداخته است. به رنگ ارغوان نقطه­ی عطفی است برای فیلم­های حاتمی­کیا، که تغییر در ساختارهای فکری و ارزش­های او را فریاد میزند. آن جا که قهرمان پس از اعلام مرگش توسط رئیس می خواهد خودش را حذف کند. اما می ماند در حالی که خود می داند این ماندن هبوط شیرینی است بر زمین.